غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
209
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
المعتضد باللّه احمد پسر الموفق در بامداد شبى كه عمش معتمد از دنيا رفت با او بيعت كردند . چون معتضد به خلافت رسيد ، خمارويه پسر احمد بن طولون براى او هدايا و تحف بسيار فرستاد و نيز رسولى فرستاد و درخواست كرد كه قطر النّدى دختر خود را به عقد على بن المعتضد درآورد . معتضد گفت : من خود با او ازدواج مىكنم . خمارويه شادمان شد . در سال 281 معتضد عازم موصل شد تا كردان و اعرابى را كه سر از طاعت برتافته بودند گوشمال دهد . در اين نبرد بسيارى را بكشت و بسيارى در رود زاب غرق شدند . معتضد به موصل رفت تا از آنجا به قلعهء ماردين رود . اين قلعه از آن حمدان بود « 525 » حمدان خود بگريخت و پسرش « 526 » را در قلعه نهاد . معتضد بر در قلعه فرود آمد و در همان روز جنگ آغاز كرد . روز ديگر معتضد بر اسب سوار شد و از كوه بالا رفت و بر در قلعه بايستاد و فرياد زد : اى پسر حمدان ! او پاسخ داد . گفت : در را باز كن . در را باز كرد . معتضد بر در قلعه نشست و فرمان داد تا هر چه در آن بود به لشكرگاه او نقل كردند . سپس قلعه را خراب كرد . چون به بغداد آمد بر حمدان دست يافت . او آمده بود كه از او امان بخواهد . در سال 282 خمارويه در ماه محرم دختر خود را با بهترين جهيز روانهء بغداد كرد . در سوم ذو الحجهء اين سال خمارويه را در دمشق كشتند . يكى از خواص او در بستر خواب سر از تنش جدا كرده بود . چون خمارويه كشته شد پسرش هارون را به جايش نشاندند . او به عهده گرفت كه هر سال 1500000 دينار از مصر به دربار بغداد فرستد . در سال 283 صقلابيان به روم لشكر بردند و قسطنطنيه را گرفتند و از مردمش خلق كثيرى را به قتل آوردند و شهرها را ويران كردند . چون پادشاه روم براى دفعشان راه چارهاى نديد ، اسيران مسلمان را كه در نزد او بودند گرد آورد و سلاح داد و خواست تا در راندن صقلابيان او را يارى دهند . آنان نيز به جنگ رفتند و مهاجمان را از قسطنطنيه براندند . چون پادشاه روم اين رشادت از آنان ديد بر جان خود بترسيد و سلاحهاى آنان بستد و در بلاد مختلف پراكندهشان كرد تا مبادا بر او بشورند . در اين سال ميان مسلمانان و روميان مبادلهء اسيران به فديه آغاز شد . اسيران